تبلیغات
وبه طرفداران لینگ شیایو - داستان عشق جین وشیایو برگرفته از عشق زیبای گوجون پیو وگوم جاندی
داستان عشق جین وشیایو برگرفته از عشق زیبای گوجون پیو وگوم جاندی


دریک روز آفتابی :دختری بود به اسم لینگ شیایو  که درغذاخوری کارمیکرد ودرخشکشویی پدرش هم 

کمک میکرد یک روز او لباس یک پسری که براش اماده کرده بود را میبره به دبیرستانش  شیایو 

بادوچرخه لباسه اون پسره را میبره براش تو دبیرستان واون باچیزای عجیبی دردبیرستان روبرو میشه 

ومتعجب میشه  بااون منو غذاش وزمینه ورزش وکلاسه درسش  خوب بگزریم شیایو دنبال اون 

پسره میگرده که لباسشو بهش  بده ومیبینه بچه ها همه میرن بالا پشتبام ومیبینن که اون پسره که 

شیایو میخواد بهش لباسشو بده میخواد خودکشی کنه  شیا یو وقتی میفهمه اونم میره بالا ومیبینه  

که اون پسره که سفارششو آورده  میخواد خودشو بندازه پایین شیایو میگه صبرکن من سفارشتو اوردم 

اونم میگه دیگه نمیخوامش چون دیگه  نمیخوام تو این دبیرستان که مثل جهنمه باشم شیایو پوس 

خند میزنه ومیگه جهنم!میگه تو این دبیرستان به این خوبی که خیلیها آرزو دارن بیان توش ودرس 


بخونن تو چرا گلگی میکنی اونم میگه تو چیزی درمورده گروهه f4 میدونی شیایو میگه f چی چی اونم 


میگه بیخیال بعدش خودشو میندازه پایین که شیایو میاد جلو ومیگیرش ونجاتش میده . خوب خبرها 

همه  جا توسایت واخباروتواینترنت پخش میشه که دختره شگفت انگیزه معمولی که هیچ شهرت 


وپولی نداره ومعروف شده به دختر شگفت انگیزه معمولی  اون باشجاعت تمام یک پسره بی گناهو از 

دست بچه های پول دار بی رحم  نجات داده خصوصا از دبیرستان  مشهوره شین هوا ومردم تظاهرات 

میکردن لعنت برشینهوا وf4 میگفتن دیگه به این دبیرستان نمیرن  رئیس دبیرستان این اخبارو از 

تلوزیون میبینه وعصبانی میشه وبه منشیش میگه ببین این اخبار از کجا درز کرده واون دختره را برسیه 

دبیرستان کن  شیایو میره خونشون ومیبینه که یک آقا (همون منشی رئیس که نه صاحب دبیرستان 

)امده  ومیگه شما برسیه شدید وپدرو ومادرش وبرادرش خوشحالی میکنن ومیگن تو میری به 

دبیرستان ومیتونی کلاسه  ووشوتو ادامه بدی اونم میگه من نمیام خانوادش ناراحت میشن ومنشی 

میگه مامنتظرشماهستیم خانم شیایو  ومادرش میره دنبالش تادرب خروج ومیگه من دخترمو اماده 

میکنم تا بیاد فردای اون روز پدرشیایو اونو تا دبیرستان با ماششین خشکشوییش میبره  وشیایو میره 

تو دبیرستان با اون یونیفرمه زیبا وگرون قیمت  شینهوا  ودنبال سالن ووشو  میگرده که درمحوته  باغ 

دبیرستان چشمش به یک پسره خیلی زیبا میخوره که داره به آرامی ویالون میزنه وشیایو هم نگاهش 

میکنه  ویک دفعه اون پسره متوجه حضوره شیایو میشه وشیایو میگه ببخشید من دنبال سالن ووشو 

میگردم اونم با انگشت اشاره میکنه که کدوم طرفه کلاسه ووشوشیایو با لبخند  میگه شما به کارتون 

ادامه بدید وبعدش میره .یک نفر باهلکوپتر وارد دبیرستان میشه ویک پسره خوشتیپ ازش میاد 

پایین(جین)  شیایو وارده سالن دبیرستان میشه وداره میره که همه بچه ها جیغ وداد میکنن   ومیگن

f4امده شیایو میره جلو وببینه چه خبره ومیبینه 4 پسره خوشتیپ وخوشقیافه وپولدار وارده سالن شدن 

ویک نفرشون جلوتراز همشونه ورئیسشونه شیایو هم نگاهش بهشونه که چشمش میخوره به همون 

پسره که توباغ  دیدش وهمینطور نگاهش میکنه رئیسشون  توقف میکنه وبه یک پسره که مثل اون 


لباس پوشیده میگه تا 30 ثانیه بهت فرصت میدم اونم میگه چی!اونم میگه وقتت تمومه به یکی از 

دوستاش میگه هنوزاز آب میوت چیزی مونده اونم میگه بله ازش میگره ومیریزه روی پیراهنش 


وبادوستاش میره مغرورانه شیایو هم  که تاحالا نظاره گر بود وقتی اون 4تا پسرمیرن میگه عجب 

دیوونه مریضی  که سه تا دختر افاده ای میان جلو ومیگن مواظب حرفات باش اونم میگه بله !اونا 

میگن حق نداری به f4ماتوهین کنی دختر معمولی وبعدش میرن .شیایو درمحل کارش بادوستش آلیسا 



صحبت میکنه  ومیگه اونا چهارتا گل زیبا نیستن چهارتا پشه مزاحمن که من بادستام لحشون میکنم 

آلیسا میخنده شیایو تو خونشون داره سیب میخوره که برادرش میگه بیان f4براتون معرفی کنم

خوب یکیشون اسمش لی هست ومیگه اون سفالگره ومعروفه به شاهزاده زیبایی  که خیلی مشهور 


وپولداره وچندتا موزه سفالگری داره وپدروپدر بزرگش هم سفالگرهستن خوب بعدی اسمش 

هوارانگه(همونه که  آبمیوه دادبه دوستش) که کمربند مشکی تکواندو دانه 8 راداره اونم جدوآبادش به 


موآفیا مربوطن خیلی پولداره وتو هنرهای رزمی خیلی شهرت داره  خوب بعدی اسمش  شین کامیا  که 

نوه رئیس جمهوره قبلی هستش وپدرومادرش تو یک صانحه تصادف کشته شدن (همونه که شیایو 

درهنگام ویالون زدن نگاهش کرد )میگه اینم معروفه به پسری آرام وغمگین  وپولدار.خوب حالا بریم 


سراغ اصلیترینشون میگه اسمش هست جین کازاما که خیلی پولداره ووارث شرکت شینهواست . این 

چهار پسره زیبا معروفن به f4 چهارگله زیبا .شیایو دربالکن کلاسه درسش  جیغ وداد میکنه ومیگه f4من 

شما


رانابود میکنم جین کازوما خصوصا تورو  وفریادوجیغ میزنه که شین کامیا که وان پایین خواب بود 

بیدارمیشه ومیاد بالا وشیا یو که متوجه حضورش میشه سرشو از خجالت میندازه پایین ومیگه 

ببخشید نمیدونستم تو اینجایی وشین کامیا میگه همه را راست گفتی گفت چی!گفت 

چقدرسوصدامیکنی نذاشتی بخوابم  بعدش میره ومیگه اصلش کازاماس نه کازوما اونم سرشو میندازه 

پایین دوباره شیایو میخواد بره کلاسش که دخترا جیغ میزنن ومیگنf4  مثل همیشه جین جلو وشین 

کامیا سمت چپ جین وهوارانگ ولی سمت راست  جین داشتن  وارد میشدن که یک دختر باکیک 

ایستاده وبه جین نگاه  خیره شده ومیگه  اینو خودم  برات پختم قلبه منو بپزیر جین کیکو ازش میگره 

وهمه تعجب میکنن که جین کیکو گرفته واون سه دخترناراحت میشن خوب جین به کیک نگاه میکنه 

واونو محکم میزنه توصورت دختره  شیایو متعجب میشه  وبچه ها خندیدن  به صورته دختره واون 

سه دختر خودشونو جلو میندازن ومیگن جین هرچیزیو نمیخوره بایدکیکی بخوره که دستور پخت 

مخصوص داشته باشه جین دستمال یکی  ازاونا برمیداره ودستشو پاک میکنه ودستمالو میندازه زمین 

واون دخترا با ذوغ وشوق سردستمال دعوا میکنن واونو بو میکنن که جین بهش دست زده خوب 4تا 

گل پسرمیرن که شیایو جلوشون سبز شدهه وبه جین خیره شده وجین نگاه میکنه ومیگه تو کی 

هستی چیزی میخواهی بگی دوستاش نگاهشون به شیایو شیایو  انگشتشو اشاره میکنه طرفه جین 

ومیگه تو چطور انقدر مغرور وخودخواهی میتونستی کیکو رد کنی چرا اینکارو کردی عوضی .خوب جین 

به شیایو میگه چیزی میخواهی بگی اونم از فکرمیاد  بیرون (همش فکر بود)شیایو میگه نه  وراهو باز 

میکنه اونا برن کامیا از کنارش رد میشه ومیخنده . شیایو سخت درحاله تمرینه ووشو هست که یک 

دختر زیبا شیایو را میبینه ومیگه  من لی لی هستم  منو به عنوان دوستت میپزیری شیایو هم 

خوشحال میشه وقبول میکنه  خوب دوتاشون با خوشحالی تمام بستنی میخورن وقدم میزنن درحیاط 

مدرسه که لی لی عقب عقبی میره وشیایو میگه مواظب باش لی لی با بستنیه تو دستش میوفته  روی 

کفش جین وکفشش خراب میشه وهمه 4 تابه پسربه این صحنه  خیره میشن (آخه جین معروف بود 

به آزارواذیت بچه های ضعیف)خوب لی لی بلند میشه ومیگه ببخشید جین اوپا (دختران کره به 

دوست پسرشون میگن اوپا تو این دبیرستان هم که همه عاشقه جین بودن) جین میگه ببخشید!اگه 

همه چیز بایک عضرخواهی حل میشد احتیاجی به قانون وپلیس نبود لی لی میگه من یک مثل همینا 

را برات میخرم جین میگه تو از من پولدارتری این کفش توسط یک هنرمند فرانسوی ساخته شده این 

اندازه پول نداری  لی لی میگه هرکاری بگی میکنم جین میگه هرکاری اونم میگه بله جین پاشو میاره 


جلو وبه لی لی میگه بستنی روی کفشمو بلیس لی لی ناراحت میشه ومیگه بله!دوستاش لبخند میزنن 

وشیایو ناراحت لی لی به شیایو نگاه میکنه شیایو میاد جلو وبه جین میگه نمیخواهی تمومش کنی 

اونم میگه این دیگه کیه که به کاربقیه  دخالت میکنه  میگه هی سال  دومی یاد نگرفتی روی خوشی 

دیگران پانزاری شیایو میگه اون دوستمه تو معنیه دوست ودوستیو میفهمی جین میگه دوست ! کامیا 

به شیایو نگاه میکنه ولبخند میزنه هوارانگ درگوش جین یک چیزی میگه جین میگه هان تو همون 

آشغاله شگفت انگیزی وقتی درموردت شنیدن فکرکردم باید خیلی جذاب باشی ولی انگار ناامیدم کردی 

شیایو میگه باعث خوشحالیه که ناامدیت کردم   جین میگه باشه بزار طعم دوستیو بچشیم به شیایو 

میگه توبه جاش بلیس  لی لی نگران میشه ودوستای جین لبخند میزنن شیا یو خم میشه وتظاهر 

میکنه که میخواد بلیسه بعد بلند میشه وبستنیو محکم میزنه توصورت جین همه متعجب میشن از 

کاره شیایو (هیچ جرعت نداشت تو این دبیرستان با جین اینکارو بکنه )جین میوفته زمین ومیگه 

چیکارکردی دوستای جین میخندن ولی لی میترسه شیایو میاد جلو ومیگه من از تو پولدار ترم چی؟ 

توخودت همه اون پولارو درآوردی من از همه اون پچه پولدارای مغرور که زالوی پشت پدرمادرشونن 


بدم میاد بعد دشتشو میکنه تو جیبش وپول درمیاره ومیریزه روی سرجین ومیگه من برات ارزون 

حساب کردم اگه لکش نرفت بیا به خشکشویی خودمون بعد  داره میره که برمیگردهه وبرچسبه 

خشکشوییشونو میزنه روی پیشونی جین ومیره  دوستای جین میخندن وجین میگه اون چه غلطی 

کرد وبرچسبو میکنه .

ادامه دارد.................

موضوعات: داستان تیکن ،
[ پنجشنبه 17 تیر 1395 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ Jill VALENTINE ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30